ذبيح الله صفا
307
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
شمس الدين محمد جوينى و سيف الدين فرغانى و امثال آنان ) طبعا منجرّ بيك جريان جديد ، يعنى تأثير و نفوذ لهجههاى مركزى و غربى ايران در زبان ادبى گرديد و به همين سبب بسيارى از اختصاصات زبان اوليهء درى كه هنوز تا اوايل قرن هفتم در نثر و نظم فارسى ديده مىشد ، در آثار دورهء مورد مطالعهء ما متروك گرديد و يكى از بزرگترين علل تغيير سبك آثار فارسى قرن هشتم نسبت بآثار پيشين ، چه در شعر و چه در نثر فارسى ، همين امر يعنى دور شدن زبان ادبى از نفوذ مشرق و قبول نفوذ از دسته لهجههاى غربى ايرانست . امّا از حيث نفوذ زبان عربى در زبان فارسى ، بايد اين دوره را دنبالهء دورهء پيشين دانست . توضيح آنكه دورهء تأثير بسيار شديد زبان و ادب عربى در زبان ادبى فارسى نيمهء دوم قرن ششم و اوايل قرن هفتم بود . درين مدتست كه در آثار نويسندگان متصنّع مفردات و تركيبات زبان عربى به صورت عجيبى رخنه كرده بود و در برخى از آن آثار وضع بنحويست كه غير از تركيبات ، كه عادة عربيست ، بيشتر از نصف مفردات و گاه شصت تا هفتاد درصد از آنها نيز تازيست . اين خاصيّت را بيشتر از همه در انشاء مترسّلان قرن ششم و آغاز قرن هفتم يا كسانى كه بشيوهء آنان بتأليف و تهذيب كتب اشتغال داشتهاند مىتوان ديد و اتّفاقا در نيمهء دوم قرن ششم و آغاز قرن هفتم نمونهاى بلاغت زبان فارسى همين دسته از آثار مانند منشآت و آثار بهاء الدين بغدادى و منتجب الدين بديع اتابك جوينى و ظهيرى سمرقندى و دقائقى مروزى و ابو الشّرف ناصح بن ظفر جرفادقانى و نور الدين محمّد خرندزى زيدرى نسوى بوده است و در ساير آثار هم كه بشيوهء انشاء ساده و مرسل نگاشته شده هم نفوذ مفردات عربى كم نيست و اين امر مىرساند كه زبان عربى در قرن ششم بنابر علل و جهاتى كه بجاى خود ذكر شده عمقا در زبان فارسى نفوذ يافت و البتّه مترسّلان عهد سلجوقى و خوارزمشاهى و نويسندگان و شاعران متصنّع هم كه از تركيبات و مفردات عربى بىهيچ قيدوبندى استفاده مىكرده و حتّى خالى بودن عبارات خود را از آنها نقص و عيبى مىشمردهاند ، درين امر بحدّ كافى تأثير و دخالت داشته و مسلّما آن حال را تشديد و تقويت كردهاند .